العلامة المجلسي
111
حياة القلوب ( فارسي )
از آن بياشامد ، وبر امّتها حرام است پيش از آنكه امّت آن پيغمبر بياشامند « 1 » . قطب راوندى نقل كرده است : شخصي از أهل مكة قبل از بعثت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به شام رفت با قافلهء تجّار ، گفت : چون داخل بازار « بصرى » شديم راهبى از صومعهء خود صدا زد : بپرسيد از أهل اين موسم كه كسى از أهل مكة در ميان ايشان هست ؟ گفتند : بلى . گفت : بپرسيد آيا أحمد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب ظاهر شده است زيرا كه اين ما هي است كه مىبايد أو ظاهر شود وأو آخر پيغمبران است واز حرم ظاهر خواهد شد وهجرت خواهد كرد بسوى جائى كه نخل بسيار وسنگستانها وشورهزارها داشته باشد . راوي گفت : چون به مكة برگشتم پرسيدم آيا امر غريبى سانح گرديده است ؟ گفتند : بلى ، محمد بن عبد اللّه امين ظاهر شده است ودعوى نبوّت مىكند « 2 » . أيضا روايت كرده است از أبو سلام كه : روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم پيش از بعثت در « ابطح » مىگرديد ، ناگاه دو شخص آن حضرت را ديدند وجامههاى سفر پوشيده بودند وگفتند : السلام عليك ، آن حضرت جواب سلام ايشان را داد ؛ يكى از ايشان گفت : لا اله الا اللّه تا حال كسى را نديده بودم كه درست ردّ سلام بكند جز تو ؛ ديگرى گفت : تا حال كسى را نديده بودم كه سلام كند . پس آن مرد أول گفت : آيا كسى هست در اين شهر كه « احمد » نام داشته باشد ؟ فرمود : كسى نيست در مكة به غير از من كه « احمد » يا « محمد » نام داشته باشد . پرسيد : تو از أهل مكهاى ؟ فرمود : بلى أهل مكهام ودر مكة متولد شدهام . پس شتر خود را خوابانيد ونزديك آن حضرت آمده كتف مباركش را گشود وخاتم پيغمبرى را مشاهده نمود ؛ گفت : شهادت مىدهم كه تو رسول خدائى ومبعوث خواهى شد
--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 282 ؛ كمال الدين وتمام النعمة 159 . ( 2 ) . خرايج 1 / 125 .